close
چت روم
استاتوس های ضایع فیسبوکی
چهارشنبه 30 خرداد 1397
دختر عموم تعریف میکرد رفتیم خونه مادربزرگ همسرم یک کمی مریض بود من: مادر جون انشاالله زود زود خوب میشید.... مادر جون: نه مادر من دیگه آفتاب لب…
استاتوس های ضایع فیسبوکی
  • تعداد بازدید : 376

  • دختر عموم تعریف میکرد

    رفتیم خونه مادربزرگ همسرم یک کمی مریض بود

    من: مادر جون انشاالله زود زود خوب میشید....

    مادر جون: نه مادر من دیگه آفتاب لب بومم ، امروز و فردا باید برم :(

    من:نگید تو رو خدا این چه حرفیه؟ انشاالله 100 سال زنده باشید...

    همسرم در گوش من:مادر جون الان 107 سالشه.اینی که تو میگی یعنی باید 7 سال پیش میمرده :|
    قشنگ مادر بزرگه رو قهوه ای کرده :))