جمعه 04 اسفند 1402
دختر عموم تعریف میکرد رفتیم خونه مادربزرگ همسرم یک کمی مریض بود من: مادر جون انشاالله زود زود خوب میشید.... مادر جون: نه مادر من دیگه آفتاب لب بومم ، امروز و فردا باید برم :( من:نگید تو رو
استاتوس های ضایع فیسبوکی
  • تعداد بازدید : 730

  • دختر عموم تعریف میکرد

    رفتیم خونه مادربزرگ همسرم یک کمی مریض بود

    من: مادر جون انشاالله زود زود خوب میشید....

    مادر جون: نه مادر من دیگه آفتاب لب بومم ، امروز و فردا باید برم :(

    من:نگید تو رو خدا این چه حرفیه؟ انشاالله 100 سال زنده باشید...

    همسرم در گوش من:مادر جون الان 107 سالشه.اینی که تو میگی یعنی باید 7 سال پیش میمرده :|
    قشنگ مادر بزرگه رو قهوه ای کرده :))

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • کد امنیتی رفرش
    آخرین مطالب
  • آخرین مطالبی که به تازگی در سایت منتشر شده اند...