close
چت روم
پست های فیسبوکی - 12
پنجشنبه 29 فروردین 1398
پست های فیسبوکی
استاتوس های فیسبوکی خنده دار|فحش
  • تعداد بازدید : 1050

  • میدونین چی از 100 تا فحش بدتره؟ا.
    ..0
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    200 تا فحش
     
    به جون خودم :D


    پستهای فیسبوکی جدید|متلک انداختن
  • تعداد بازدید : 595

  • قبلنا تا به یه دختر می گفتی سلام!

    جواب می دادند سلام و کوفت ، متلک حساب می شد!

    الان تا میگی سلام....

    سریع میگن: خوب اسم بچمونو چی بزاریم!؟

    جوک فیسبوکی مازیار فلاحی
  • تعداد بازدید : 424

  • مازیار فلاحی یه کاری با آدم میکنه

    که آدم از اینکه شکسته عشقی نخورده شرمنده میشه :|

    جوک مخاطب خاص|فیسبوکی
  • تعداد بازدید : 437

  • بزرگترین علامت سوال اینه که:
    اس ام اسهای عاشقانه ای که مخاطب خاص واست میفرسته
    رو از کی میگیره؟

    استاتوس فیسبوکی|انتقام یخچالی
  • تعداد بازدید : 573

  • روز انتقام نزدیکه...

     

    یه روز میاد که یخچال میاد

     

    در اتاقمونو هی باز میکنه و هی می بنده...!!!!!

     

    هی باز میکنه و هی می بنده!!!!!


    عاشقانه فیسبوکی|این روزها
  • تعداد بازدید : 363

  • این روزهایم به تظاهر میگذرد...

     

    تظاهر ب بی تفاوتی

     

    به شادی

     

    به اینکه دیگر هیچ چیز برایت مهم نیست...

     

    اما چه سخت می کاهد از جانم این نمایش...


    داستانهای بسیار آموزنده فیسبوکی|دم گاو
  • تعداد بازدید : 828

  • مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
    مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می‌گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
    سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

    پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

    اما........

    گاو دم نداشت!!!!